انسانم آرزوست!
ایران کشوری است که متشکل از اقوام و مذاهب گوناگون است و این می توانست زیبایی و هم نشینی خوبی در بین این اقوام و مذاهب به وجود آورد و در کنار هم به آداب و رسوم یکدیگر احترام بگذارند. اما آیا اینگونه است یا نه ؟
من یکی از پیروان اقلیت دینی هستم که در این مطلب قصد دارم پاره از مشکلات و تبعیضات که این پیروان دینی با آن مواجه هستند را برایتان تشریح کنم اما قبل از آن به مسئله دین رسمی و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اشاره کنم. همانطور که بیشتر شما میدانید جمهوری اسلامی ایران همانطور که از اسمش پیداست یک حکومت اسلامی است که بر پایه مذهب تشیع بنیان گذاری شده است و آن را در مهم ترین رکن قوانین کشوری یعنی قانون اساسی جای داده اند. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران:
اصل 12 ـ دینرسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنیعشریاست و این اصل الیالابد غیرقابل تغییراست ومذاهب دیگر اسلامیاعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کاملمیباشند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقهخودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج،طلاق ، ارث و وصیت) و دعاوی مربوط به آن در دادگاهها رسمیتدارند و در هر منطقهای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریتداشته باشند، مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها برطبق آنمذهب خواهد بود، با حفظ حقوق پیروان سایر مذاهب.
اصل 13 ـ ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینیشناخته میشوند که در حدود قانون در انجام مراسم دینی خودآزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی برطبق آیین خود عملمیکنند.
منداييان هرچند قوميت و دين جداگانه اي دارند اما در چارچوب سياسي ،آنان جزو مليت ايراني محسوب مي شوند.منداييان بعنوان يک اقليت از سوي قانون اساسي به رسميت شناخته نشده اند یعنی در قانون اساسی جمهوری اسلامی رسمیت ندارند و همين مسئله سبب شده تا از محروميت بیشتری از امتيازاتي که ساير اقليتهاي ديني از آن برخوردارند را داشته باشند . اهل کتاب بودن منداييان در قرآن کريم از سوي عموم مراجع تقليد به اثبات رسيده اما به هر حال اين شناسايي عملاً هیچگونه امتیاز اجتماعی ویژای برای این اقلیت فراهم نکرده است .
محروميتهاي قانوني که نتيجه بي اعتنايي قانون اساسي جمهوري اسلامي به آن بعنوان يک اقليت ديني است و باعث شده است منداييان تحت یک هويت کاملاً عاريتي به زندگی خود ادامه دهند که عملاً آنان را از فعاليتهاي فکري و حيات اجتماعي محروم مي سازد.
مثلاً يک دانش آموز مسيحي اجباري به فراگيري تعليمات ديني اسلامي ندارد اما دانش آموز مندايي فاقد چنين اختياريست و مجبور است که در کلاس و دروس اسلامي حضور داشته باشد و آنها را پاس کند که همين امر و اجبار نسبت به فراگیری تعلیمات دینی و قران موجبات ناراحتي منداييان را بوجود آورده است. دانش آموزان مندايي عموماً از احساس تبعيض در اين کلاسها که خواه و ناخواه از سوي معلمین و بقيه همکلاسيها بر آنها اعمال مي شود رنج مي برند.
شناسايي ساير اقليتهاي رسمي از سوي قانون اساسي آنها را قادر مي سازد که نام ديني دلخواه خود را بر نوزادان بگذارند اما عدم اين وضعيت براي اقليت گمنام مندايي در قانون اساسي آنان را از حق طبيعي براي نامگذاري فرزندان خود محروم کرده و ما تابع قوانين رايج و اسلامي کشور هستيم. اداره ثبت احوال نامهاي دين مندايي را به رسميت نمي شناسد. اين محروميتها همگي نتايج محروميت منداييان از شناسايي و قبول رسمي آنها از سوي قانون اساسي است.
از محروميتهاي دیگر منداييان ايراني بغیر از محروميتهاي قانوني منداييان بود و اين غير از محروميت اجتماعي آنهاست که اصولاً جامعه اقليت بواسطه اقليت بودن خود با آن مواجه است. از جمله مسائلي مثل خاکسپاري مردگان، استخدام در ادارات دولتي، داشتن مکاني مشخص براي انجام مراسم تعميد و يا تجارت در بازار و يا داشتن املاک و... و تبعيض و تحقير اجتماعي از سوي برخي شهروندان متعصب، محروميتها و عذابهاي نانوشته اي هستند که باز اين مشکلات از سوي قانون اساسي منشأ ميگرد.
دولت ايران نه تنها هيچ امتيازي براي منداييان قائل نيست بلکه منداييان را زير فشار گذاشته است. اوايل انقلاب به واسطه فشاري که به منداييان وارد مي شد جلوي بسياري از پيشرفتشان گرفته شد.براي مثال براي زمين و ملک، مردم خيلي منداييان را اذيت مي کردند و الان شرایط به مراتب سختر شده است تا جایی آنها را نجس و منحرف می خوانند و به واسطه این دو برچسب کافر بودن نیز بر آنها میچسپانند. .در مدارس بچه هايي مندايي اذيت مي شدند و آنها را تحت فشار مي گذاشتند که مسلمان شوند! به پيرو صحبتهايي مثل اسلام کاملترين دين است!!!
و ...هميشه دنبال بهانه اي بودند که با مندائيان بحث و مجادله کنند.در کوچه و خيابان، همه جا آشکارا مردم مسلمان به منداييان توهين مي کنند و آنهامورد آذیت و آزار قرار میدهند و این شخاص از حمایت دولت هم برخودار هستند.
از اينها گذشته دولت اهميتي به تحصيل و کارهاي دولتي مندايي ندارد. مثلا حتی دانشجویان در دانشگاه نمی توانند واحد درسي قرآن را حذف کنند هیچ واکنش مثبتي از مسئولين دانشگاه دیده نمی شود و حتی سعي میکنند كه دانشجو را مکلف به انجام خواندن این واحد درسی نمایند . و دیده شده دانشجو را مجبور نموده تا يکي از سوره هاي قرآني را تفسير کند!
مهتاب
یکی از پیروان مندییان
برچسب ها :