| تبلیغات | X | |
با سلام خدمت دوستان عزیزم
پاسخ:
علمی وفلسفی:
معنی لغوی خرافه یعنی اعتقاد به موضوعی که هیچ پایه واساس علمی ومنطقی نداشته باشد.
مدارک وشواهدبسیاری گواه بر درست بودن ایده تولد مجدد وجود دارد به عنوان مثال کتابی که نوشته پروفسور ایان استیونسون استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه ویرجینا نه تنها مدرک علمی بسیاری در حمایت این تفکر وجود دارد وقابل ذکراست که تنها تئوری زندگی پس از مرگ است که برای اثباتش شاهد هم وجود دارد!!!!!
همچنین توماس هاکسلی که مسئول وارد کردن علوم به سیستم مدارس بریتانیا در قرن 19بود اولین دانشمندی بود که از این حمایت کرد و معتقد بود که ایده تناسخ یک ایده کاملا موجه ومنطقی است.
همچنین پروفسور گوستاف استرومبرگ منجم وفیزیکدان مشهور سوئدی از دوستان آلبرت انیشتین تناسخ را یک مسئله جذاب و قابل قبول میدانست همچنین طی سی سال اخیر روانشناسان در رابطه با افرادی که حافظه زندگی پیشین خودراحفظ کرده بودن وآن را به خاطر آوردند انجام دادند.
به عنوان مثال :در انگلستان دختر 5 ساله ای پدر و مادر پیشین خود را به یاد می آورد و زندگی قبلی خود را کاملا شرح میداد
روانشناسان زیادی از این دختر صدها سوال پرسیدن و او به آنها جواب داد ومشخص شد که این دختر در زندگی پیشین خود در روستایی در اسپانیا زندگی میکرده و او نام خیابان ها نام روستا نام دوستان واعضای خانواده ونام همسایه ها وجزیئات زندگی قبلی خود را کاملا شرح میداد وهمچنین او دقیق صحنه تصادف و چگونگی مرگ خودرا دو روز بعد ازحادثه توصیف کرد سپس برای اثباتش گروهی برای تحقیقات به اسپانیا اعزام ودرهمان روستا همان خیابان که دختر5ساله انگلیسی گفته بود خانه ای با همان همسایه هایی که دخترازآنها نام برده بود پیدا کردن و پس از پرس جو پی برده اند که 5 سال پیش دختر خانواده که در آن زمان 23سال داشت در تصادف با اتومبیل به همان صورت که دختر5ساله شرح داده بود کشته شده است!!
این تنها نمونه ازاین قبیل رویدادها نیست و پروفسور ایان استیونسون در کتاب خود چندین نمونه از این قبیل ماجراها را که افرادی زندگی گذشته خود رابه خاطر آورده است وی 25 سال در این زمینه پژوهش نموده ودر زمینه تولد مجدد مدارک زیادی را گرد آوری نموده
نتیجه که باید برداشت کرد این است که نباید هرچیزی را که در چهارچوب عقاید ما نمیگنجد خرافه وکاری شیطانی وگناه وکفر بدانیم وقتی بحث یا موضوعی پیش می آید که باور آن برای ما سخت است بهتراست با مباحث عقلانی ومنطقی آن موضوع را بررسی کنیم واز توهین وسخنان غیرعقلانی وخرافات بپرهیزیم...
سه تصور مختلف در مورد وجود وصحت زندگی بعد مرگ وجود دارد:
1- کسانی به خدا اعتقات دارند و میگویند به اراده خدا مخلوقات به وجودآمده وحیات یافتندو برحسب کردارشان به بهشت یا جهنم ابدی میروند.
2- کسانی که شامل انسانگراها ودانشمندان هستند ومیگویند تولد ومرگ انسانها جنبه کاملا طبیعی دارد هر انسان روزی به دنیا می آید روزی میمیرد وشخصیت آن وابسته به ژنتیک ومحیط پیرامونشان است وپس از مرگشان زندگی تمام میشود.
3- آیین یار هیچکدام از این موارد را قبول ندارد به این دلایل:
1-3-نظریه اولیه ایرادات اخلاقی زیادی دارد اگرقبول کنیم یک خدای خوب همه انسانهارا آفریده آنوقت توضیح این مسئله سخت است که چرا برخی انسانها با نابهنجاری مادرزادی متولد میشوندیا حتی چرا برخی نوزادان قبل تولد سقط میشوند یا اینکه به خاطر فقط 60یا70 سال زندگی کوتاه در دنیا گرفتارجهنم ابدی شوند وتنها به خاطر60 یا 70 سال بی ایمانی مجبور شود تا شکنجه های جسمی وروحی را تحمل کنند وآیا انسان برای خوب بودن در طول حیات کوتاهش استحاق بهشت برین را دارد!!!!
2-3-نظریه دوم گرچه نسبت به اولی کمی مستدل تر ومنطقی تر است ولی هنوز پرسشهایی بی پاسخ زیادی به همراه دارد مثلا اینکه چگونه امکان دارد یک موجود و پدیده ای به این خارق العاده گی تنها از ترکیب یک سلول اسپرم ویک تخمک به وجود آمده باشد مانند علم تله پاتی که شاخه علمی به حساب می آید ولی گنجاندن آن در مدل ماتریالیستی که انسان گرا ها برای مغز انسان متصورند امکان پذیر نیست.
زمانی که مامیمیریم ذهن ما با تمام گرایشات و توانایی ها برتری های شخصیتی که در طول حیات کسب کرده است دوباره دریک نطفه لقاح یافته مستقر میشود و زمانی نطفه رشد میکند و بزرگ میشود تولد مجدد صورت میگیرد وشخصیت فرد جدید باتوجه به کاراکترهای ذهنی فرد پیشین وشرایط محیطی جدید شکل میگیرد واین شخصیت میتواند به وسیله کوشش های آگاهانه یا مولفه های محیطی مانند تحصیلات وتاثیرات خانواده ومحیط زندگی تغییر یا تبدیل پیدا کند و این مرگ وتبدیل تازمانی که عامل به وجود آوردنده این کار یعنی طمع و امیال وجهل از بین نرود همچنان ادامه خواهد داشت ولی زمانیکه این عامل از بین رفت مرگ وتولد مجدد ذهن پس از مرگ جسمی حالت آرامش وپایداری به خود میگیرد و در حقیقت هدف نهایی زندگی در آیین یاری وآیین هایی که به تناسخ اعتقاد دارند مانند بودیسم میباشد در اینجا روح به ذات حقیقت (خدا) و کل هستی می پیوندد قابل ذکر است که کردار ما قابل تغییر واصلاح است.
بدیهی است در مورد عدم مساوات ونارسایی ها گرچه سیستم های حکومتی استعماری دخالت دارد ولی باز به نسبتی در جوامع سوسیالیستی وپیشرفته نیز سعادت وبدبختی افراد یکسان نبوده واختلاف وجود دارد که جز باتناسخ واعتقاد به داد خداوندی نمیتوان آن را مقبول دانست..
حال اگر فقر وبدبختی را برای این افراد وفقط مختص افرادی بااین اعتقاد دانست کاملا اشتباه است اگر فقر را فقر اقتصادی بدانیم بحثها طولانی و خارج از موضوع میشود...
ولی اگر فقر را پایین بودن کیفیت زندگی بدانیم بایدگفت که باتوجه به دیدگاه خودم که از سرسپردگان این آیین هستم افراد پیرو این آیین از این لحاظ بسیار هم غنی هستند به عنوان مثال درآمریکا که از لحاظ اقتصاد بسیار قوی ونیرومند هستندبالاترین آمار خشونت وجرم جنایت وخشونت وطلاق وبی مهری به سالمندان وروابط نامشروع را داراست حتی فحشا به صورت صنایع اصلی درآمدتبدیل شده شاید فقر اقتصادی زیاد باشدکه فقط مختص پیروان این آیین نیست بلکه دراین کشور فاصله طبقاتی غوغا میکندحتی شهر کرمانشاه آماربالایی از بیکاری را به خود اختصاص داده ولی هنوز کیفیت زندگی در خانواده ها خوب است.
تناسخ در آیین یاری:
طبق نظریه پیشوایان یارستان و روی اصل اعتقاد به حلول روح فقط جسم شخص متوفی از بین میرود وبه خاک تبدیل میشودولی روح او برحسب اعمالش به جسم دیگر حلول می نماید.
شیخ امیر میفرماید:
هر کس بناسو شون جامه ویش
نی کوچ و رو رو ندار و اندیش
اگر بزانان شون جامه ویش
و مشعلوه میان و مشان
مردان مترسان وی سیاسته
تسلیم گیانان چون غوطه بطه
میفرماید:
هرکس که خود حقیقی را بشناسد از رفت وبرگشت هراس ندارد بلکه باشادی به استقبال مرگ میرود زیرا مردن مانند غوطه مرغابی در آب است که از سوی دیگر بیرون می آید.
حال اگر در جواب حلول روح نسبت به تکثیر از انسان با خلقت اولیه مغایرت اینگونه پاسخ میدهیم:
آن قدرت خدایی در ابتدای جهان محزوج گردیده بالقوه قادر است تا میلیاردها موجود را هستی بخشد و روح که منشا آن است واجب الوجود است قدرتش نامحدود وبااین اقتضا افعالش و خلقتش نامحدود است و هر ذره در وجود آدمی در اثر گردشهای جسمی متوالی و تزکیه وتکامل مجددا به قدرت غیرقابل انکار خدا میپیوندد.
آیا خورشید که تامیین کننده انرژی کل هستی است فقط به یک نقطه میتابد وبقیه جهان ازآن بی بهر ه اند؟؟؟؟
وجود خدواند همین همینگونه ...
مردم یارستان بهشت وجهنم را همین جهان مینامند زیرا معتقد تناسخ هستند و کسانی که در راه رضای خداو خدمت به خلق میکوشند گردشهای متوالی آنها در اجساد مختلف توام با تکامل و نزدیکی به خداوند بوده و هنگامی که به درجه تعالی میرسند که روح آنان به مبدا اصلی ذات کل ملحق گشته و از گردش جسم رهایی مییابند و همانطور که قطره های جویها به نهرها ونهرها به دریا وبلاخره به اقیانوس تبدیل میگردد روح انسان پاک وپخته به منبع بیکران خدایی متصل وغایت مراد حاصل میشود.
مولانا درکتاب شمس تبریزی میفرماید:
هر جزو که بود عین کل شد پس کل باشد سرار اجزا
اجزا چه بود مظاهر کل خورشید جمال دات والا
میفرماید:اجزا که قابل فیض باشند وبه کمال برسند جزیی از کل میگردند مانند قطره ای در دریا وکل فقط ذات واجب الوجود است که جمله جهان درکهنه ذات او مستقر شده.
مولانا میفرماید:
از جمادی مردم و نامی شدم
از نامی مردم و حیوان شدم
از حیوان مردم و آدم شدم
پس چه ترسم کی از مردگان کم شدم
جمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائکه بال وپر

تماس با مدیر سایت
| کدام یک از شخصیت های زیر بزرگترین ظلم در حق ایرانیان کرده؟ |
| کدام نوع حکومت برمبنای سیاسی را خواهان هستید؟ |
| از رفراندم کردستان عراق حمایت ...... . |