تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
techtip
تراوین




**** یــــــــــــــــــــــاری چــوار چیون بــاوری و جا ////// راسـتــــــــــی و پاکـــــــی ، نیستـــــی و رداء **** ****راگـــــــــه حقیقت شیشه بنیین نه جـــــای گـــزافن نه جای منیین**** Freedom of speech - شهادت عالی قلندر s Freedom of speech - شهادت عالی قلندر s
RSS

شهادت عالی قلندر


#بخش_اول 


عالی قلندر که یکی از دون های بابایادگار میباشد از طرف حضرت سلطان مامور میگردد تا به بغداد برود و به ارشاد مردم آن دیار بپردازد بر حسب عادت همیشگی آن حضرت معمولا غروبها و سحرگاهان برای ذکر گفتن بر سر چشمه ای که در کنار قریه ی دره شش بود میرفت و غرق در شور و شوق ذکر حق میشد عالی جوانی بسیار نورانی و خوب روی بود که کلامها را با صوت جلی در حال غلبه و جذبه با نوای روح بخش و دل انگیز تنبور میخواند که هر رهگذر و بیننده ای را شیفته و مجذوب صوت و چهره ی منور و معنوی خود مینمود بطوریکه زنان و دخترانی که برای بردن آب به سر آن چشمه میرفتند بطور بی اختیار جذب و محو جمال و زیبایی نوای حقانی او میشدند تا اینکه بسیاری از اهالی به او ایمان آوردند آنگاه  قضیه به گوش بزرگان محل رسید و به فکر چاره افتادند و با خود گفتند در صورت اقدام نکردن تمام اهالی به او خواهند گروید پس نزد خود به سوء تعبیر پرداختند که با این کار قصد جلب زنان و دختران را دارد و او را به رعایت نکردن شئونان شریعت متهم کردند و در صدد بدنام کردن او برآمدند با مشورت همدیگر قرار بر این شد تا هنگام سحر که مشغول مناجات و ذکر کردن است تمام اهل محل دور آن حضرت جمع گردند و اورا سنگسار و به قتل برسانند آنگاه زمان موعود فرا رسید و آن حضرت را از هرطرف به طور ناجوانمردانه و وحشیانه سنگباران نمودند و به شهادت رسید و سرش را از تنش جدا کردند حضرت سلطان ،حضرت مصطفی را مامور تنبیه مردم آن دیار مینماید و برای اثبات حقانیت عالی را از زیر خروارها سنگ بیرون میآورند و در انظار تمام اهل محل او را عریان مینمایند همگی مشاهده نمودند که حضرت عالی بدن بلور بوده و فاقد جنسیت بوده است و آنانکه در سنگسار او شرکت کرده بودند از کرده ی خود شرمسار و پشیمان گشتند و سپس اهالی آن دیار مورد خشم و غضب حضرت مصطفی قرار گرفتند و آنگاه حضرت عالی سر بریده ی خود را در بغل میگیرد و راهی کوشک پردیور میشود و به خدمت سلطان عالم میرسد سلطان دستور میفرماید تا تن بلورینش را درکوشک پردیور که هم اکنون قبله ی حاجات تمام یارستان میباشد به خاک بسپارند.


عالی مرمو:


تن و بی سری

عالینان عالی تن و بی سری


برین دار ویم وستن او دری 

امام حسین نان پور حیدری


میفرماید من عالی سر بریده و بدون سر هستم و زخمهای که توسط منکران بر بدنم وارد شده بود را آشکار کردم و همگی آنگاه ملاحظه نمودند من همان امام حسین فرزند حیدر هستم که در دشت کربلا شهید گردیدم.


عالی مرمو:


محتاج و خاک بو 

نه آخر باید محتاج و خاک بو


هرکسی عاشقه خلاصه پاک بو

بونش و تیغ کافران چاک بو


و چوب خیزران ملعون پلید

مدا و سرم مواتش شهید


میفرماید جسم فانی هرکسی نهایتا" محتاج خاک است و آنکه وجود خود را پاک و تزکیه و خالص مینماید و عاشق و دلسوخته ی حضرت حق میباشد باید بدنش با تیغ کافران قطعه قطعه گردد و هنگامی که سرم را از تنم جدا کرده بودند ملعون پلید با چوب خیزران خود بر سرم میکوبید و با حالت حقارت میگفت ای شهید.


عالی مرمو : 


ذاتم وست نه ور

عالینان عالی ذاتم وست نه ور 


از حسین نان نازار حیدر

پی روژ باقی گذشتم نه سر


گیلام وه دکان دوا خانه وه

سرم دا و تیغ کافران وه


تیغ کافران نیشت نه گردنم

کافر رو گردان من کی مردنم


 



#بخش_دوم 


میفرماید ذاتم پیشرو و ازلی است من عالی هستم ذاتم پیشرو و هدایت کننده است و امام حسین نازار حیدر هستم که به خاطر روز باقی از سر خود گذشتم و آن را قربانی نمودم و به دکان و دستگاه آفرینش که شفا دهنده و حلال تمام مشکلات است رفتم و در برابر کافران تسلیم نشدم و سرم با تیغ آنها از تنم جدا گردید و شهید گشتم اما درست است که تیغ کافران سرم را از تنم جدا نمود ولی آنها ننگ ابدی و خواری و روگردانی را برای خود به جا گذاشتند زیرا که من نمرده ام بلکه جاودان و ازلی هستم و در دونی دیگر دوباره ظاهر میشوم روزی امام حسین پس از شهادت سیاوش و یحیی و دیگران در صحرای کربلا قیام مینماید و با شهادت خود در برابر ظالمان زمان صورت دیگری را از شهادت آنان آشکار مینماید که شهادت حسین نه تنها پیشینیان را به فراموشی نمی افکند بلکه در سلسله ی شهیدان با آنها درآمیخته و یکی میشود که در مجموع واحد را تشکیل میدهد ذات حق در برگزیدگان متجلی میگردد و عجب آنکه همین برگزیدگان در راه حق سر خود را نثار و شهید میشوند گویی این دنیا وجود آنها را بر نمی تابد اگرچه این دنیا با ذات حق کاری نمیتوان کرد بلکه فقط جسم ظاهری اورا تباه میکند و این یک حقیقت انکار ناپذیر است که با تجلی پیاپی خود در این جهان هستی هرگز خالی از منجی و حجت حق نخواهد بود و همیشه منجی حق در هر عصری وجود داشته و دارد امام حسین گرچه از قضای آمدنی و تقدیر خود را کاملا" میداند اما لحظه ای آرام و قرار ندارد و با آن سر جنگ دارد و میجنگد و نتیجه ی قیام را میداند و شهید میشود و سرش را از تنش جدا میکنند


اما شهادت او پیروزی اوست زیرا با شهادت خود این دنیای فانی را فدای آخرت و جاودانگی نمود و با شهادت خود روح را از کالبد فیزیکی این جهان ماده رهانیده و در برابر ظلم اهل دنیا پاسدار عدل الهی گردیده پس فرجام شهادت سیاوش آغاز سیاوش دیگریست چون آنکه سیاوش را شهید کرد خود را کشت و برای همیشه فنا نمود چون تن شهیدان وجود حقند و تجاوز به آن هجوم به حضرت حق و آیین اوست افراسیاب پیش از شهادت سیاوش از عاقبت کار بیمناک بود که به جلاد دربار خود گرویی دستور داد که مبادا خون سیاوش بر زمین بریزد و از آن گیاه بروید اما غافل از اینکه هرگاه خون سیاوش به جوش آید جهانی را دگرگون و متحول مینماید خون سیاوش آن است که جهانی را برمی انگیزد و به جنبش در میآورد مانند شعله های آتش زبانه میکشد و در یک آن فرو میکوبد و به خاک می افکند و بر همه چیز چیره میشود پس حسین تنها شهید اجتماع و اطرافیان نیست او شهید روزگاریست که اجتماع خود دست افزاریست در دستان او چون شهادت حسین وابسته به عالم ذاتی و بالاست که به اقتضای زمان ظهور مینماید و به انسانهای آزاده درس شهامت و شجاعت و شهادت می آموزد.


عالی مرمو: 

لوام و بغداد 

عالی نان عالی لوام و بغداد


و فرمان حق  فرموده ی استاد 

حونم جوش آورد دعوام کفت او یاد


سه شبانه روژ نه میدان منم 

رستاخیزم بی پری دشمنم


کردم رستاخیز سه شو و سه رو

دعوای سیاوخش تازه بی ژ نو


سرویم سانام قلندر یاهو

و بغداد شار دا شیم او دالهو


وارد بیم و جم هفتن نه هر هفت 

نه دفترخانه فرمانم بی ثبت


نازروای سلطان نه بیاو بسم

باقیم برده وه چون ما هستم


قیس قلندر دیوانه کسم

و روژ حساو میزان و دسم


میفرماید من عالی هستم که به بغداد رفتم و با فرمان و فرموده ی حضرت حق خونم به جوش آمد و برای اثبات حقیقت در برابر باطلان بار دیگر همانند دون های گذشته ام آماده ی قربانی کردن سر خود گشتم و در برابر دشمنانم در دشت کربلا رستاخیز را بر پا نمودم و در این سه شبانه روز رستاخیز بار دیگر یاداور شهادت سیاوش بود که مظلومانه سرش را از تنش جدا کردند و در اینجا هم قلندر وار سر خود را فدا نمودم و آنگاه از شهر بغداد به سوی دالاهو آمدم که در دفتر خانه ی حضرت حق فرمانم ثبت گردید و وارد جم هفتن گردیدم چون از بیاو بس ازلی تا کنون ناز روایی حضرت سلطان بوده ام و  باقی نشین.


#بخش_سوم 

شام بی و مهمان 
عالی نان عالی شام بی و مهمان

چنی نهصده ی باش قلندران
بابا طاهرنان میرد همدان

میفرماید من عالی هستم که حضرت حق مهمانم گشته و همراه نهصدهای بزرگ قلندران بودم و در دونی دیگر در وجود باباطاهر مرد بزرگ و مشهور همدان تجلی یافتم .

دوباره میفرماید:

زرد او کماندار 
عالی نان عالی زرد او کماندار

و حکم سلطان خواجای بر و بار 
عز گیلیان موه ور نه ور ایوار

میفرماید من عالی صاحب کمان باطنی هستم که به هنگام زردی غروب آفتاب را که در حال غروب کردن بود به حکم سلطان پادشاه تمام گیتی جهت و مسیرش را تغییر دادم و آنرا به عقب برگرداندم.

دوباره میفرماید:

مست و دیوانه 
عالی نان عالی مست و دیوانه

پیل و پیل گیلام یانه و یانه 
وش و آ گله عالیش شوانه

جا سر یادگار جی سر عالی
هاشتنم جو سر دیوان کلی

یعنی من عالی هستم مست انطهوری ذات حق گشته ام که این دوران تکامل ذاتی را منزل به منزل و گذر به گذر طی نموده ام و خوشا به حال آن گله ای که عالی چوپانش باشد و حال در این دون عالی هستم و در یک دوم دیگر ذاتم در وجود مبارک بابایادگار تجلی یافته و آنوقت دیوان عدالت الهی را برای طایفه کلی (از مخالفین و منکرین عالی بودند)برقرار و منعقد مینمایم.

احمد که تجلی ذاتی بابایادگار را داشته قبل از دوره ی پردیوری میفرماید:

از احمده ی بحر جیحون
چندی گیلانم دونای دون

له کلولا رشیانم حون
له سیاوخش کریانم گلگون

از احمدهء ناوی تشارم
له ناوی در گوهر بارم

له هفتمین اسم یارم
روژی حساو از دیارم

میفرماید من احمد هستم که در زمان سیاوش و دونهای زیادی را سپری نمودم تا اینکه در دشت کربلا سرم را از تنم جدا کردند و خونم بر زمین ریخته شد در دون سیاوش گلگون گشتم من احمد هستم که ساقی کوثر چشمه ء تشارم و قبل از خلقت این جهان هستی در داخل در گهربار بودم و همچنین از هفتمین نام خداوندم که در روز دیوان عدل الهی آشکار و نمایان می شوم .

بنیامین مرمو:

او دون ماهی 
غلامان شیام او دون ماهی

چندی بیم و جفت چنی نوائی
پادشام پیدا کرد ندون یائی

اولین دون حضرت حق( یا )بوده است میفرماید ای یاران و غلامان حق زمانی که در دون ماهی بودم همراه بابایادگار بودم و حضرت حق را درون یا یافتم .

شاه خوشین میفرماید:

من آن گوم که چوگانم بود بنوا
در کوی بیور آن نوا را شد طوبا

هرکس مزه ی طوبا نچشد 
باز خورد نیش پنجه ی پلنگاه

میفرماید من آن گوی هستم که چوگان بازم بابایادگار بود ودر مکان سخت و نا امیدی بابایادگار موجب شعف و سرور و امید و نیکویی گردید ای یاران هرکسی مزه ء بهشت برین و درخت پاکیزه گی طوبای بابایادگار را نچشد باز در وقت تنگی و نا امیدی گرفتار چنگال پلنگان (غضب حق)خواهد شد.


#بخش_چهارم 

سلطان چلوی مرمو:

یا شاه آن کسی بار تو نکشد 
کنیش سواران اسب سر کشد

در حقیقت مزه ی طوبا نچشد

میفرماید یا سلطان عالم آن کسی که نتواند این بار یاری را که تو قرار داده اید تحمل نماید کنه خلق و خود و گوهر وجودش همانند سواران سرکش و گمراه میباشد و در حقیقت مزه ء درخت طوبای یادگار را نخواهد چشید.

میزرد مرمو:

یا شاه آن گوی تو چوگانش نداند 
گر کج شد از این میدان بی پایانت

در حقیقت مزه ء طوبا را نداند 

میفرماید یا شاه عالم آن کسی که مقصود و گوی چوگانش تو را تشخیص ندهد و چنانچه از این میدان حقیقت شما که بی پایان است منحرف و گمراه گردد در دین حقیقت مزه و فیض درخت طوبای بابایادگار را درک نخواهد کرد.

خوشین مرمو :

غلامان بگر قیم این لنگر 
مزه ء طوبا در سرت در بیور

آن حوشم چلوی خواندمش به قبر 

میفرماید ای یاران و غلامانی که این لنگر حقیقت را گرفته ایم مزه ء درخت طوبای بابایادگار را در مکان سخت و نا امیدی در فکر و اندیشه ی خود داشته باشید تا داوود که چلوی را به قبر خواندم به فریاد رسد.

قندیل که یکی از دون های بابایادگار است میفرماید:

از قندیل نان میی نان چه یار 
سر در دانه م کردن آشکار

چه پردیور دا موی و یادگار

میفرماید من قندیل هستم که از حق نشات گرفته ام و آمده ام و راز و رمزهای در دانه حقیقت را آشکار کرده ام 
ای یاران به شما بشارت میدهم که در مکان پردیور دوباره به نام یادگار تجلی مینمایم.

گرچک یکی از یاران باباسرهنگ که تجلی ذات داوود را دارد میفرماید :

بنیام (یرنج) صیادا گردنم لنگر 
تبریز احمدا حواله ی هنر

میفرماید بنیامین صیاد است که لنگرش را گرفته ام و تبریز بابایادگار است که هنر شهادت برایش حواله گردیده است.

عابدین مرمو :

و شرط بنیام پیر آموزی وه
و رمز احمد یار پیروزی وه

میفرماید ای یارستان با شرط و اقرار پیر بنیامین پیر خود را بیاموزید و با رمز بابایادگار حضرت حق را بشناسید و کسب نمائید.

پادشاه مرمو:

دون و دون گیلام 
او شون شمه دون و دون گیلام

چنی یاران طاوس زیلام
چنی احمدی ناعوث اعلام

میفرماید دون به دون و مرحله به مرحله این مسیر حقیقت را در پی شما طی کردم و همراه یاوران فرشته ی وجود در دون هستم که همراه بابایادگار و بابا ناعوث دارای فرو شکوه و جلال میباشم.

دوباره میفرماید:

کردمان نوینی 
چنی کاکا بی کردمان نوینی 

غلامان جم بین او سر دینی 
کاکام ریا بی احمد ستونی

میفرماید :

آثار تجلی را آشکار کردیم همراه بنیامین بود که آثار تجلی را آشکار نمودیم و آنگاه غلامان برای تدوین دین حقیقت دور هم جمع گشتند که بنیامین ریابار (خالص و مخلص) و بابایادگار ستون دین بود.

سلطان مرمو:

ناز روای یاران 
حسین شهید ناز روای یاران 

تحفه ی عجب رنگ تبریز شاران 
قرینت نین هوار هواران

میفرماید حسین شهید برای یاران حق گفتارش و نازش رواج و حجت است زیرا هدیه ای است از جانب حق گرانبها و عجیب که الگو و نمونه ای بی نظیر است و در این جهان هستی همتایی ندارد.

داوود مرمو:

یا کاوه ی اعظم 
و نار نوا پیر نرگس چم

بلوی باوری بنیام نه ای دم

میفرماید یا کعبه ی اعظم با الهام از ناز روای بابایادگار که پیر نرگس چم است امر بفرما تا همین حالا برای نجات بنیامین عازم شوم و اورا در دریای متلاطم نیل به اینجا بیاورم اشاره به نجات گلیم و کول (پیر بنیامین) در کشتی میره باش تجار در رود نیل میباشد .

احمد مرمو:

نیشت او روی دریا 
داوود گرده لویل نیشت او روی دریا 

دلت و زور جم و ناز نوا 
نما و کشتی جمنا نه جا

میفرماید داوود همانند گرد و باد بر فراز دریا حاضر گشت و با قدرت باطنی جم هفتن و ناز روای بابایادگار کشتی را گرفت و از جایش بلند کرد و نجات داد.


#بخش_پنجم

احمد مرمو:

نیشت او رود نیل 
داوود وینه ی باد نیشت او رود نیل 

وات و زور جم و ناز قندیل 
نما و کشتی برآورد و دیل

میفرماید داوود همانند باد بر فراز رود نیل قرار گرفت ندای قدرت جم حقیقت و ناز روای بابایادگار را بیان نموده آنگاه
کشتی را یکجا از رود نیل خارج کرد و تمام کشتی و مسافرینش را به کنترل خود در آورد .

گلیم و کول (بنیامین)مرمو:

داوود برا
و ارمای شاه آمانی نی جا

فتحی دت کردن و ناز نوا
کشتیت برآورد وینه ی ناخدا

میفرماید ای داوود توانا و برنده با راهنمایی حضرت حق (سلطان)به این مکان آمده اید و با ناز روای بابایادگار پیروز کشتی که کشتی را همانند نا خدا به ساحل رساندید.

سلطان میفرماید:

باوران هفت گل
جم بوان هیجوم باوران هفت گل

پیر بو و داوود دلیل و عبدل

میفرماید به عشق هفتن گل را آماده کنید و تمام جمع حاضرین جم را تشکیل دهید و هفت گل را بیاورید تا پیر تمام سرنشینان کشتی داوود شود و دلیل آنها بابایادگار گردد.

سلطان مرمو:

میره ی سرقطار 
پیرت بی داوود دلیل یادگار

حسین ناز روا نه بر تا و بار

میفرماید ای ای میره ی سر قطار و صاحب کشتی پیرت را داوود کوسوار قرار دادیم و دلیلت را بابایادگار که حسین شهید است و سراسر این جهان هستی نازش رواست.

میره باش تجار مرمو:

یاشاه آمانن عرض من ایدن
حسین چراغم کاوه یامیدن

احمدم دلیل داوود پیر من

خطاب به سلطان میفرماید یا شاه آمان و دخیل که عرض این بنده این است حسین (بابایادگار) کعبه ی امید و چراغ هدایتم است که همانا بابایادگار دلیلم و داوود پیرم شد لازم به ذکر است با توجه به اینکه حضرت داوود کشتی را با قدرت باطنی حق و نازروای بابایادگار از رود نیل نجات میدهد میره ی باش تجار و تمام سرنشینان کشتی از حضرت سلطان میخواهند تا به طور استثنایی داوود را پیر و بابایادگار را دلیل آنها قرار دهد.

میرهی باش تجار مرمو:

سلطان ایو 
نباطن نشاط سلطان ایو

نه جیحون نجات نحاضر غایو
شرطم گرکن پیرم بو داوو

نه وقت نجات داوو کیشایمش 
نه بحر جیحون تنگی پیشایمش

سلطان مرمو:

میره ی سرقطار 
پیرت بی داوو دلیل یادگار

حسین نازار روا نه بر تا و بار
میره ء باش تجار خطاب به حضرت سلطان میگوید ای سلطان ایوب که در باطن شاد و در همه جا حاضر و ناظر و داوود را نامور نمودی تا ما را در دریای جیحون و متلاطم نجات دهد خواسته و شرطی دارم تا داوود را پیر ما دهی در جواب سلطان میفرماید ای میره ء سر قطار و صاحب کشتی پیرت را داوود و دلیلت را بابایادگار که حسین شهید است و در سراسر این جهان هستی نازش رواست قرار دادیم.

پیر موسی مرمو:

دعوای دم جهانان به هر دهن روا نیست
آن تیر باطنی در هر کمان روا نیست

لامی تیر او بطه ی یار انداز
بی بطه ی یار تیر اندازی روا نیست

پادشاه مرمو:

باوران و جا 
سنگ وزاور باوران و جا

غلامان بیان و شاهد و گواه 
چنی نوا بیم قبالم نیا

خطاب به یاران و یارستان میفرماید اصول سنگ وزاور که رمز هفتن و محک سنجش حقیقت است را به جا بیاورید و ای غلامان بیائید و شهادت و گواهی دهید که هنگامیکه قباله و اساسنامه ی حقیقت را تدوین نمودم همراه بابایادگار بودم.

بنیام مغز جام جام مغز بنیام
ذکر کران نه جم غلامان گوام

نوای مغز در و ارمای شاه 
نوا عطر جوز جوز عطر نوا

میفرماید بنیامین مغز جام جمین و جام جمین مغز بنیامین است ای غلامان بیائید و در جم حقیقت شهادت و گواهی دهید که در راستای مغز در و با رهنمونهای حضرت حق بابایادگار عطر جوز میباشد، و جوز عطر بابایادگار است.


کاری از گروه مدیریت صفحات دالاهو 

برچسب ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

Freedom of speech
نظرسنجي
    کدام یک از شخصیت های زیر بزرگترین ظلم در حق ایرانیان کرده؟



    کدام نوع حکومت برمبنای سیاسی را خواهان هستید؟







    از رفراندم کردستان عراق حمایت ...... .

درباره ما

    اول نادیده ات می گیرند. سپس مسخره ات می کنند. بعد با تو می جنگند. آنگاه تو پیروز می شوی ، همراه شو عزیز، همراه شو عزیز که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود این وبلاگ به منظور روشن ساختن مشکلات مردم ایران و همچنین ظلم ها و ستم های که بر مردم روا داشته اند مخصوصا قشر کرد یارسان ایجاد شده است.
آمار وبلاگ
» بازديد امروز :3403
» افراد آنلاین :1
» کل بازدیدها :205961
» مجموع اعضا : 14
» تعداد مطالب : 677